تبليغاتX
من و تو قصه یک کهنه کتابیم مگه نه...؟

من و تو قصه یک کهنه کتابیم مگه نه...؟

لمس بودنت مبارک...

 

سلااااااااااااااااااااااام بچه ها خوبین.. ؟   راستی  میدونین امروز چه روزیه...؟

خب میگم ولی قول بدین شما هم تبریک بگین

تولد بهترینمه کسی که حاضرم

...با یه اشارش جونمو فداش کنم

...۱۷سال قبل فرشته ها یکی از بهتریناشونو از دست دادن و سپردنش به من

عشق من تولدت مبارک... 

خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.irخدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.irخدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.irخدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.irخدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir

چه لطیف است حس آغازی دوباره،

و چه زیباست رسیدن دوباره به روز زیبای آغاز تنفس...

و چه اندازه عجیب است ، روز ابتدای بودن!

و چه اندازه شیرین است امروز...

روز میلاد...

روز تو!

روزی که تو آغاز شدی

بهترین و جدیدترین خدمات وبلاگ نویسان جوان                www.bahar20.sub.ir

 

 ...اینم کیک تولد عشقم...

 

بهترین و جدیدترین خدمات وبلاگ نویسان جوان                www.bahar20.sub.ir

نوشته شده در ساعت 18:55 توسط لیدا

دوستت دارم...

 

       دلم مي خواهد همه شقايقهاي دنيا را جمع کنم ، ياسهاي سپيد و مريم هاي

       خوشبو را دسته کنم و روي تاقچه اتاقم بگذارم ، مي دانم که عاشق گلهایي

       چشمهايم را مي بندم و با عطر گلها خاطرات مهربانيت و همه لحظات

       زيباي با تو بودن برايم تداعی می شود.                                                    


 

نوشته شده در ساعت 18:59 توسط لیدا

تمام زندگیم را دلتنگی پر کرده است....

دلتنگي از کسي که دوستش داشتم و عميق ترين درد ها

رنجهاي عالم را در رگهايم جاري کرد !

درد هايي که کابوس شبها و حقيقت روزهايم شد٬ دوری از ت

و حسرتي عميق به قلبم آويخت و پوست تن کودک عشقم را

 با تاولهاي دردناک داغ ستم پوشاند

 دلتنگی براي کسي که فرصت اندکي براي خواستنش ٬ براي

 داشتنش داشتم.    

دلتنگي از مرزهايي که دورم کشيدند و مرا وادار کردند به دست

 خويش از کساني که دوستشان دارم کنده شوم .

در انسوي مرزها دوست داشتن گناه است ٬ حق من نيست ٬ به

 اتش گناهي که عشق در آن سهمی داشت مرا بسوزانند .

رنجي انچنان زندگي مرا پر کرده است٬ آنچنان دستهاي مرا از

 پشت بسته است٬ آنچنان قدمهاي مرا زنجير کرده است که

 نفسهايم نيز از ميان زنجير ها به درد عبور مي کنند . . . 

دوست داشتن تو چنان تاوان سنگيني داشت که براي همه

 عمر بايد آنرا بپردازم ... و من این تاوان سنگین را با جان و دل پذیرا شدم .            

همه عمر ٬ داغ تو بر پيشاني و دلم نشسته است و مرا

 می سوزاند .   

تو نمايش زندگي مرا چنان در هم پيچيدي که هرگز از آن بيرون

 نيايم. . . آنقدر دلتنگ دوريش هستم .. آنقدر دلتنگ سرنوشت

 خويشم .. آنقدر دل آزرده عشق تو هستم که همه هستيم را

 خوره بي کسي و تنهايي مي جود . . . 

به او نگاه مي کنم ٬ به او که چون بهشت بر من مي پيچد و

 پروازم مي دهد .  

به او که لبهايش از اندوه من مي لرزند .       

به او که دستهاي نيرومندش ٬عشقي که سالها پيش اجازه اش

 را از من گرفتند جرعه جرعه به من مي نوشاند . . . . .        

به او که چشمهايش در عمق سياهي مي خندید و دنيايم

 را ستاره باران مي کرد.     

به او که باورش کردم و دل به او باختم

به او که دلم مي خواهد در آغوشش چشمهايم را بر هم بگذارم

 و هرگز ٬ هرگز ٬هرگز به روي دنيا بازشان نکنم .          

 به او که تکه اي از قلب مرا با خود خواهد برد       

به او که مرزهاي سرنوشت ٬ سالها پيش دوريش را از من رقم

 زده است. سراسر زندگيم را اندوهي پر کرده است که روزها

 و ماهها از اين سال به سال ديگر آنها را با خود مي کشم

 و ميدانم که زمان ٬ شايد زمان ٬ داغ مرا بهبود بخشد ولي هرگز

 فراموش نخواهم کرد که از پشت اين ديوار شيشه اي نگاهش

 چگونه عمق وجودم را لرزاند .     

لبهايش لرزش لبهايم را نوشيد و دستانش ترس تنم را چيد و

نفسهايش برگهاي رنگين خزان را به باران عاشقانه بهار سپرد .

نوشته شده در ساعت 18:20 توسط لیدا

بزرگترین گناه...

نوشته شده در ساعت 14:41 توسط لیدا

نمیبخشمت....

نوشته شده در ساعت 15:29 توسط لیدا

انتظار

نبودنت بهترین بهانه است برای اشک ریختن ...

ولی کاش بودی تا اشکهایم از شوق دیدارت سرازیر میشد ...

کاش بودی و دستهای مهربانت مرهم همه دلتنگیها و نبودنهایت میشد ...

کاش بودی تا سر به روی شانه های مهربانت می گذاشتم

و دردهایم را به گوش تو میرساندم... بدون تو عاشقی برایم عذاب است

میدانم که نمیدانی بعد از تو دیگر قلبی برای عاشق شدن ندارم...

کاش میدانستی که چقدر دوستت دارم و بیش از عشق بر تو عاشقم...

میدانی که اگر از کنارم بروی لحظه های زندگی برایم پر از درد و عذاب میشود

 میدانم که نمیدانی بدون تو دیگربهانه ای نیست برای ادامه ی زندگی جزانتظار آمدنت ...

انتـــــــــــــــــــــــــــــظار ...

شش حرف و چهار نقطه ! کلمه کوتاهيه . اما معنيش رو شايد سالها طول بکشه تا بفهمي !

تو اين کلمه کوچیک ده ها کلمه وجود داره که تجربه کردن هر کدومش دل شير مي خواد!

تنهايي ، چشم براه بودن ، غم ؛غصه ، نا اميدي ، شکنجه رو حي ،دلتنگی ، صبوری ، اشک بیصدا ؛

هق هق شبونه ؛ افسردگي ، پشيموني، بي خبري و دلواپسي و .... !

 براي هر کدوم از اين کلمات چند حرفي که خيلي راحت به زبون مياد

و خيلي راحت روي کاغذ نوشته ميشه بايد زجر و سختي هايي رو تحمل کرد

 تا معاني شون رو فهميد و درست درک شون کرد !!!

متنفرم از هر چیزی که زمان را به یاد من میاورد... و قبل از همه ی اینها متنفرم

 از انتظار ... از انتـــــــــــــــــــــــــــــــظار متــــــنـــــفــــــرم

نوشته شده در ساعت 19:50 توسط لیدا

وقتی نیستی....

وقتي نيستي نه هست‌هاي ما چونان كه بايدند،نه بايدها

مثل هميشه آخر حرفم و حرف آخرم را با بغض مي‌خوانم

عمري است لبخندهاي لاغر خود را در دل ذخيره مي‌كنم

براي روز مبادا........

اما در صفحه هاي تقويم روزي به نام روز مبادا نيست

آن روز هرچه باشد،روزي شبيه ديروز،روزي شبيه فردا،

روزي درست مثل همين روزهاي ماست.

اما كسي چه مي‌داند،شايد امروز نيز روز مبادا باشد.

وقتي نيستي،نه هست‌هاي ما چونان كه بايدند،نه بايدها

هر روز بي تاب، روز مباداست.

آيينه‌ها در چشم ما چه جاذبه‌اي دارند...

آيينه‌ها كه دعوت ديدارند.......

ديدارهاي كوتاه از پشت هفت ديوار ....

ديوارهاي صاف،ديوارهاي شيشه‌اي شفاف،

ديوارهاي تو،ديوارهاي من،ديوارهاي فاصله بسيارند.

آه.......ديوارهاي تو همه آيينه‌اند،

آيينه‌هاي من همه ديوارند.  

نوشته شده در ساعت 16:15 توسط لیدا

نوشته شده در ساعت 15:42 توسط لیدا

نوشته شده در ساعت 15:18 توسط لیدا

دل....

اگر عاشق شدن یک گناه است دل عاشق شکستن صد گناه است

نوشته شده در ساعت 15:6 توسط لیدا

مواظب باش دیر نشه....

بدترين درد اين نيست كه عشقت بميره

بدترين درد اين نيست كه به اوني كه دوستش داري نرسي

بدترين درد اين نيست كه عشقت بهت نارو بزنه

بدترين درد اينم نيست كه عاشق يكي باشي و اون ندونه

بدترين درد اين است يكي بميره . بعد از مرگش بفهمي كه دوستت داشته......!!!

نوشته شده در ساعت 20:32 توسط لیدا

نشانی.....

من نشاني از تو ندارم،اما نشاني‌ام را براي تو مي‌نويسم:

در عصرهاي انتظار،به حوالي بي كسي قدم بگذار! خيابان غربت 

را پيدا كن،وارد كوچه پس كوچه‌هاي تنهايي شو! كلبه‌ي غريبي‌ام را 

پيدا كن، كنار بيد مجنون خزان زده و كنار مرداب آرزوهاي رنگي‌‌ام، در كلبه 

را باز كن و به سراغ بغض خيس پنجره برو! حرير غمش ‌را كنار بزن! مرا خواهي  

ديد با بغضي كويري كه غرق انتظار است، پشت ديوار دردهايم نشسته‌ام.......... 

نوشته شده در ساعت 17:29 توسط لیدا

بهترین باش....

اگر نمي تواني بلوطي بر فراز تپه اي باشي،بوته اي در دامنه اي باش،

ولي بهترين بوته‌اي باش كه در كناره راه مي‌رويد.

اگر نمي‌تواني بوته‌اي باشي،علف كوچكي باش و چشم‌انداز كنار شاه راهي

 را شادمانه‌تر كن.......

اگر نمي‌تواني نهنگ باشي، فقط يك ماهي كوچك باش،

ولي بازيگوش‌ترين ماهي درياچه!

همه ما را كه ناخدا نمي‌كنند، ملوان هم مي‌توان بود.

در اين دنيا براي همه ما كاري هست كارهاي بزرگ،

كارهاي كمي كوچكتر و آنچه كه وظيفه ماست،

چندان دور از دسترس نيست.

اگرنمي‌تواني شاه راه باشي،كوره راه باش،

اگر نمي‌تواني خورشيد باشي، ستاره باش،

با بردن و باختن اندازه ات نمي گيرند.

هر آنچه كه هستي، بهترينش باش..........

نوشته شده در ساعت 17:25 توسط لیدا

گریه....

           وقتي گريه كردم گفتند بچه اي !

          وقتي خندیدم گفتند ديونه اي!

           وقتي جدي بودم گفتند مغروري ! 

        

           وقتي شوخي كردم گفتند سنگين باش!

 

          وقتي سنگين بودم گفتند افسرده اي!

          وقتي حرف زدم گفتند پــــرحرفي !

          وقتي ساكت شـدم گفتنـد عاشقي!

 

   اما گريه شايد زبان ضعف باشد ،شايد خيلي كودكانه،

            شايد بي غرور، اما هرگاه  گونه هايم خيس مي شود

                 ميدانم نه ضعيفم، نه يك كودك. مي دانم پر از احساسم.

نوشته شده در ساعت 15:24 توسط لیدا

مهم نیست...
   مهم نیست که اکنون دلت به هوای کس دیگر می تپد                     

   مهم ان است که 

                من برای همیشه تنهایم

 آن هم فقط به خاطر تو

                   ای کاش می فهمیدی...

 

نوشته شده در ساعت 15:6 توسط لیدا

یگانه من دوستت دارم...

امشب از تو خواهم سرود

با نگاهی نیلوفری تا حوالی بی کسی از تو خواهم سرود

ترانه ای خواهم کاشت و با گریه ی بارانم تو سبز خواهی شد...

در بغض کویری شعرهایم من فریادی خفته در سکوت مردابم و شاید

سالیان دیگر پیدا کنی چشمانی که حک شده بر تخته سنگی و تو آن روز

 بر مزار چشمهایم نیلوفری بکار به یاد بی کسی مرداب و به یاد غربت غمگینم...

نوشته شده در ساعت 14:53 توسط لیدا

love

اگر انسانها بدانند فرصت با هم بودنشان چقدر محدود است

 محبتشان نسبت به یکدیگر نامحدود می شود

فرصت با هم بودن کم است

قدر آن را بدانیم...

 

نوشته شده در ساعت 19:55 توسط لیدا

درباره

ناوبری
پیوندها

کارت پستال درخواستی
قالبهای کارت پستالی
کارت پستال های درخواستی
دختر خول وضع
پاییز دلم(مدیون اشکهامی اگه فراموشم کنی)
دختر پسرای امروزی
حباب من(نگین جووون)
چکنویس های پر غلط یک جوان
love weblog
شکل تنهایی
مسافرتنها
مهوا جوووون
غریبه
پسری از جنس اقاقیا
سعید جووون
ریحان جوووون
مریم جووون
و اما عشق...
پسری از جهنم..
(((( نیما جوون...هر چی شما بخوای))
ملیکا جووون
سروناز & نگار جووون
پاییز تنهایی
رکسانا جووون
بازنده...
غم و دل...
خورشید دلها
آلونک دوستی
نگارستان *** نگار جووونم***
عکس**عکس**عکس
من عاشق نمیشم..
پسر اکسیژنی از آبادان
آرامشهای کوچولو (آنا جووون)
Crystal love
بلای ماندگار
2khmalkosh
رمان یاسمین
نام خواص میوه جات
آخر عمرم به یادتم
هنوزم سالاری
سهم چه کسی خواهم شد...نگار
موسیقی جاودان
همه چیز در باره باشگاه استقلال

آرشیو
آرشیو تاریخی
اسفند 1387
آذر 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387

امکانات

RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM
طراح قالب: آرام